یادداشت های سیاه

تناقضات مدرنیسم ارتجاعی !

یادداشت های سیاه

تناقضات مدرنیسم ارتجاعی !

شرح مختصر یه روز گند ِ خوب !


رسیدن گوشی سامسونگ گلکسی مینی و سر و کله زدن با یه سری منوی عجیب غریب جدید به علاوه یه بعد از ظهر داغ که توی باشگاه کاراته برای یه پا بلند کردن تقلا میکردم میتونه یه روز خوب و در عین حال گند رو رقم بزنه... خیلی ممنونم.

پانوشت یک : قضیه ش مفصله بعداً کلاً تعریف میکنم
پانوشت دو : موهامم کوتاه کردم شدم مثل خربزه ی تازه رسیده!

خوشتیپ ترین چرت نویس دنیا!


 سلام!


 اولاً که قربون همه تون برم یا نرم؟ میرم. چه خبرااا؟ خب من که کلی خبر دارم. اول اینکه عمل مادرم با موفقیت انجام شد و الان هم حالش خوبه ولی هنوز بیمارستانه، البته چند روز دیگه فکر کنم مرخص بشه و من در پوست لطیف خودم نمیگنجم! خبر دوم اینکه یکی از دوستای قدیمیم رو پیدا کردم و دوباره با هم چاق سلامتی(!) میکنیم و دوباره مثل قدیما میترکونیم و من در پوست خودم نمیگنجم! خبر سوم اینکه اغلب اوغات  اوقات که توی خیابون راه میرم حس میکنم زیپ شلوارم بازه که ملت چهارچشمی ذل زدن بهم! نمیدونم آخه خوشتیپ ندیدن که انقدر تو دماغ منن و دارن منو میخورن!  از بس که من خوشگل و خوشتیپ و باحالم ( همین روحیه ی فولادینمه که تا الان زنده نگهم داشته! ) ... خبرهای بعدی اینکه میخوام گوشی سامسونگ کربی جونم رو بفروشم و سامسونگ گلکسی مینی بخرم! از اونجایی که پولم یا زورم به بابای بابا سوختش یعنی سامسونگ گلکسی اس نمیرسه مجبورم برم بچه مینیش رو بخرم. مشخصات این جیگر ِ پدرسوخته رو از اینجا میتونید ببینید. حالا از بحث شیرین گوشی و تبلت و هزار کوفت و زهرمار دیگه در بیایم میریم سر بحث پیچیده ی وب! این دوست ما قرار شد یه هاست کوفتی به ما بده که اینجانب نقل مکان کنیم و بساط مزخرفیجات خود را در جای دیگر بــپــَهنیم! هنوز هیچ اقدامی نکرده! ... الان که اینجا در حضور شما هستم ریشهای سیم خار داری خود را که سه چهار روزی بود نزده بودم تراشیدم و احساس راحتی میکنم. دیگه حرف مفتی ندارم که بزنم فعلآً برم...


پانوشت یک : بسی چرت نوشتم در این سال سی...

پانوشت دو : مطلب بعدی رو از موبایل جدیدم شاید نوشتم

پانوشت سه : آخجوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون!



سال نو ، شروعی دوباره!

 

سال نو مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!سلامی به گرمی بوی جورابی که مرده را از قبر فراری میدهد! سال نو شما مبارک باشه امیدوارم سلامت باشید و تندرست چرا که هیچ چیز بهتر از سلامتی نیست و اینو هر آدمی میدونه ; من اصولاً اندکی ( یکم بیشتر ) انسان مادی و پول دوستی هستم اما این چند وقت که حال مادرم یکم بد شد و الان هم در بیمارستان بستریه تا بعد از سیزدهم که دکترا از سفرهای خارجه شون و از حال و حولشون و بعضی از زحمت کشاشون هم از سفرهای کاری و درمانی شون بیان، و عمل جراحی بروی مغز رو انجام بدن. بگذریم... چه خبر؟ عیدی میدی جمع کردین؟ اینجانب به شخصه با اینکه سن پرفوسور بالتازار رو دارم طی یک حرکت انقلابی سیاسی اجتماعی اقتصادی فرهنگی اقتصادی مبلغ پنجاه هزار و پانصد تومان و ده ریال و دوقققران عیدی گرفتم که از همین جا تقدیم میکنمش به داغ دیدگان حوادث اخیر ژاپن ... خیلی بدشانسی آوردن! بیچاره ها کلی درب و داغون شدن... البته اون ژاپنی که من میشناسم، حتی اگه همزمان آنش سوزی و جنگ و رعد و برق و بلایای آسمانی هم بیاد روش بازم با نظم و قوی و پیشرفتس و میتونه گلیم خودش رو از آب بیرون بکشه همون طور که از جنگ جهانی دوم به بعد اینقدر پیشرفت کرده! کلاً خودم که کشته مرده ی تفسیرهای سیاسی روز خودم هستم شما چطور؟؟؟ از پیام های مسخره رهبران جهان بگیر تا برنامه های نوروزی شبکه های ایران که فیلم سه ساعته رو نیم ساعت میکنه تا لهجه زاقارت باراک اوباما در حین گفتن جمله عید شما مبارک، همه و همه با دو صد درود و سلام فراوان و بوس و ماچ و موچ و تفمالی و "سال خوبی داشته باشین" تقدیم شما باد. از اینکه نوشته م اینقدر طولانی شد اصلاً هم عذرخواهی نمی کنم تازه میخواستم بیشتر بنویسم شما هم مجبور نیستید چرندیات منو بخونید ( کی خوند؟؟؟ ) برید ببینم چیکار میکنید با اومدن من! میدونم که از خوشی در پوست خود منفجرید!!! بیاید یه ماچ دسته جمعی بکنم همتونو : ممممممووووچچ آخیش...

 

پانوشت یک : سلام من اومدم!

پانوشت دو : امیدوارم عمل مادرم زودتر انجام بشه و حالش خوب بشه.

پانوشت سه : لباس جدیدام مبارکم باشه چشم حسودا زارت بشه ....

پانوشت چهار : دیگه حرف مزخرفی ندارم که بزنم.

شایعه : این نوشته ممکن است تا شب چنج بشود!